|
|
| شایعه کشته شدن پیامبر(ص)/رابطه متقابل ولی فقیه و مردم(2) | Array چاپ Array |
| یکشنبه, 08 آبان 1390 ساعت 19:57 |
|
شایعه كشته شدن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و عكس العمل مسلمین در جنگ اُحد پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مجروح شد, یكی از ضاربین كه آن حضرت را مجروح كرده بود, فریاد زد محمد را كشتم, همین موضوع موجب شد بین مسلمین و مردم مدینه شایع شود كه پیامبر كشته شده است, شور و غوغایی به پا شد, نگرانی شدید همه جا را فرا گرفت, پیوند مسلمین با پیامبر به قدری صمیمانه و پر محبت و عاشقانه بود كه حاضر بودند فرزندان و بستگانشان كشته شده باشند, ولی به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ كوچكترین آسیبی نرسیده باشد. در این راستا به چند نمونه زیر توجه كنید: 1ـ بانویی از طایفه بنی نجار از مدینه به سوی احد بیرون آمد, پدر و شوهر و برادر او در جنگ اُحد به شهادت رسیده بودند, در مسیر راه به یكی از مسلمانان گفت: از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ چه خبر؟ آیا زنده است؟ او پاسخ داد: آری, بانو گفت: آیا می توانم به محضرش برسم؟ گفت: آری. مسلمانان راه باز كردند, آن بانو به حضور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسید تا چشمش به آن حضرت افتاد با نشاطی پرشور گفت: «كل مصیبه جلل بعدك یا رسول الله؛ هر رنج و مصیبتی بعد از تو ای رسول خدا, كوچك و ناچیز است». این را گفت و به خانه اش بازگشت. 2ـ سعد بن ربیع یكی از رزمندگان مخلص بود كه در جنگ اُحد آن چنان مجروح شد كه در میدان بر روی خاك افتاد و بسیاری گمان كردند كه كشته شده است. پس از جنگ, پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جویای حال او شد, یكی از اصحاب به نام اُبیّ بن كعب گفت من می روم و از او خبر می آورم. اُبیّ به میدان آمد و در میان اجساد كشته شدگان به تكاپو پرداخت ناگاه چشمش به سعد افتاد, صدا زد ای سعد, او جواب نداد. اُبیّ دریافت كه هنوز سعد رمقی دارد و زنده است, نزدیك او شد و گفت: «ای سعد! پیامبر جویای حال تو است». سعد كه می پنداشت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ كشته شده است, با شنیدن این سخن جان تازه ای گرفت و هم چون جوجه ای كه از تخم بیرون می جهد تكانی خورد و پرسید: آیا پیامبر زنده است؟ اُبیّ گفت: آری سوگند به خدا هم اكنون پیامبر به من خبر داد كه دوازده نفر نیزه دار از دشمنان دور تو را گرفته بودند, سعد گفت: «حمد و سپاس خدا را كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ زنده است, آری پیامبر راست می گوید, دوازده نفر نیزه دار به من نیزه زدند كه هر كدام برای كشتنم كافی بود, سلام مرا به پیامبر برسان, و از طرف من به انصار بگو مبادا پیمانی را كه در عقبه با آن حضرت بستید بشكنید و فراموش كنید, سوگند به خدا تا چشم شما باز و یك نفر از شما زنده است, اگر خاری به پای آن حضرت برود در پیشگاه خدا معذور نیستید». سپس آهی كشید و به شهادت رسید. اُبیّ می گوید به حضور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آمدم و پیام و شهادت سعد را به آن حضرت خبر دادم, فرمود: «خدا سعد را رحمت كند, او تا زنده بود ما را یاری می كرد, و هنگام مرگش سفارش ما را نمود».
3ـ یكی از بانوان مسلمان به نام هند, به میدان اُحد آمد و جسد مطهر شوهر و برادر و دو پسرش را كه به شهادت رسیده بودند یافت, آن ها را بر شتر بار نمود تا به مدینه آورد, در مسیر راه بعضی از بانوان می پرسیدند: ای هند چه خبر! او در پاسخ می گفت: «خبرهای خوش دارم, یكی این كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ زنده است, و با زنده بودن او هر مصیبتی كوچك است, و دیگر این كه خداوند كسانی از مردان ما را به افتخار شهادت نایل گردانید, دیگر این كه خداوند دشمنان را با ناكامی (بی آن كه به هدف برسند) بازگردانید». 4ـ یكی از رزمندگان جنگ احد می گوید: پس از جنگ از میدان باز می گشتم, در مسیر راه زن جوانی از انصار را دیدم كه شتابان به سوی میدان حركت می كرد, او را شناختم كه پدر و شوهر و برادرش شهید شده بودند و او خبر نداشت, تا به من رسید پرسید: «از پیامبر چه خبر؟» گفتم: ای خواهر, پدر شما كشته شده است. زن انصاری تكان ملایمی خورد و پس از لحظه ای گفت: «از پیامبر چه خبر؟» گفتم: ای خواهر, برادر شما كشته شده است. زن تكانی خورد و ناراحت شد, ولی اندیشه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چنان او را كلافه كرده بود كه از فكر پدر و برادر منصرف شد و گفت: از تو می پرسم از پیامبر چه خبر؟ آیا آن حضرت سالم است؟ باز من خود را به بی خبری زدم و گفتم: «ای خواهر, شوهر شما نیز كشته شده است». زن انصاری این بار با خشم و گستاخی گفت: «من نمی خواهم بدانم چه كسانی از بستگانم كشته شده اند و یا كشته نشده اند, خواهشمندم از حال پیامبر برایم بگو». گفتم: پیامبر زنده و سالم است, ناگهان دیدم صورت زن از این خبر خوشحال كننده برافروخت و با حالی روحانی و پرشور گفت: «پس قربانی های ما به هدر نرفته است!» این نمونه ها در طول تاریخ زندگانی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ كه به صدها و هزارها می رسد, به طور روشن بیانگر آن است كه پیوند مسلمانان با رهبرشان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در اوج استحكام و ایثار و عشق بود, و همین پیوند نقش مؤثری در پیروزی های پیاپی اسلام در عرصه های مختلف داشت. برخورد مهرانگیز پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با مسلمانان از سوی دیگر پیامبر نیز نسبت به مسلمانان لطف و مرحمت و ارتباط صمیمانه داشت, و در همه ابعاد زندگی با آنها می جوشید, و صادقانه و مخلصانه در خدمت آن ها بود, به عنوان نمونه: «پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به قدری با مسلمانان مهربان بود كه خداوند دو نام خود «رئوف و رحیم» (پرمحبت و مهربان) را به او بخشید, و در قرآن او را چنین معرفی كرد: «لقد جائكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمؤمنین رئوف رحیم؛ همانا رسولی از خودتان به سوی شما آمد كه رنجهای شما بر او سخت است, و اصرار بر هدایت شما دارد, و نسبت به مؤمنان پر محبت و مهربان است». امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اوقات خود را به طور عادلانه بین اصحاب و مسلمانان تقسیم نموده بود, و به همه آنان به طور مساوی می نگریست, او هرگز پای خود را نزد اصحابش نمی گشود, و وقتی كه مردی با او مصافحه می كرد, آن حضرت دستش را نمی كشید تا او بكشد». هرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در نماز بود و شخصی نزد او می آمد و می نشست, آن حضرت نمازش را سبك بجا می آورد و سپس از او می پرسید چه حاجت داری؟ وقتی كه او نیاز خود را می گفت, پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آن را انجام می داد و سپس به نماز می ایستاد. جریر بن عبدالله می گوید: از آن هنگامی كه اسلام را پذیرفتم, هیچ گاه بین من و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حجابی نبود, هر وقت خواستم به محضرش رسیدم, هر وقت او را دیدم خنده بر لب داشت, او با اصحاب خود مأنوس بود, با آن ها مزاح می كرد, با كودكان آن ها مهربان بود, و آن ها را در كنار خود می نشانید و در آغوش می گرفت, و دعوت آزاد و برده و كنیز و فقیر را می پذیرفت, و از بیماران در دورترین نقاط مدینه عیادت می كرد, و جنازه ها را تشییع می نمود, و معذرت عذرخواهان را می پذیرفت و در خوراك و پوشاك, با بردگان هیچ امتیازی نداشت». «اَنَس بن مالك می گوید: من ده سال در خدمت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودم, او در این ده سال حتی اُف به من نگفت. از برای آن بزرگوار شربتی بود كه با آن افطار می كرد, و غذای سحری او بیشتر از مقداری شربت نبود, آن شربت مقداری شیر یا مقداری آب بود كه اندكی نان در آن می آمیخت و می خورد, شبی آن شربت را برای او آماده كردم, دیر به خانه آمد, گمان كردم كه بعضی از اصحاب او را دعوت كرده اند, آن شربت را خودم خوردم, ساعتی بعد از عشاء آمد, از یكی از همراهانش پرسیدم: آیا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ افطار كرده است؟ گفت: نه. آن شب را با اندوه بسیار گذراندم, آن بزرگوار گرسنه خوابید و روز آن شب روزه گرفت, و از من در مورد آن شربت سؤال نكرد, و تاكنون با من در این مورد سخن نگفته است. هرگاه آن حضرت سه روز یكی از مسلمانان را ملاقات نمی كرد, جویای حال او می شد, اگر اطلاع می یافت به مسافرت رفته برای سلامتیش دعا می كرد, و اگر با خبر می شد كه در وطن است به دیدار او می رفت, اگر مطلع می شد كه بیمار است, از او عیادت می نمود. پاهایش را نزد اصحابش دراز نمی كرد, آنان را كه بر او وارد می شدند احترام می نمود و چه بسا فرش زیر پایش را برای آن ها پهن می كرد و خود روی خاك می نشست, و تأكید می كرد كه آن ها روی فرش بنشینند, و مسلمانان را با محبوبترین نامشان می خواند, تا به آن ها احترام كرده باشد, هیچ گاه سخن شخصی را در وسط قطع نمی كرد بلكه صبر می كرد تا سخن او تمام شود. روایت شده: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در سفری همراه یاران بود, دستور فرمود تا گوسفندی را ذبح كرده و گوشتش را آماده سازند, یكی گفت: ذبح آن با من, دیگری گفت: پوست كندن آن با من, سومی گفت: پختن آن با من. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: جمع هیزم برای تهیه آتش با من. حاضران گفتند: ای رسول خدا! شما زحمت نكشید, ما این كار را انجام می دهیم. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «می دانم كه شما این كارها را انجام می دهید, ولی من دوست ندارم كه در میان شما امتیاز داشته باشم, زیرا خداوند از بنده اش نمی پسندد كه در میان اصحابش دارای امتیاز باشد». كوتاه سخن آن كه هرگاه پیوند امام و امت, متقابل و دوسویه باشد, موجب دلگرمی و محبت و رابطه محكم شده و در نتیجه همه كارها به خوبی سامان می یابد, و از رخنه و نفوذ دشمن به طور قاطع جلوگیری خواهد. منبع: محمد محمدي اشتهاردي- كتاب ولايت فقيه، ص175
مطالب مرتبط: |
هیئت و کانون فاطمیون شهر کریمه