هیئت و کانون فاطمیون شهر کریمه
درس(1):عمل و سیره پیامبر اکرم(ص) از دیگاه ولایت فقیه Array چاپ Array
شنبه, 01 بهمن 1390 ساعت 23:27

انشاء الله به لطف خداوند تبارک و تعالی در طی چند درس میخواهیم ولایت فقیه را در زمان های حکومت پادشاهان در ایران بررسی نماییم که مسمانان مسئله ولایت را چگونه پذیرفته بودند و به طور کل چگونه ولایت در زندگی آنها متجلی شده بود.

در همین راستا پیش از پرداختن به اصل بحث لازم است که چند نکته در مقدمه اشاره کنیم.

مقدمه:

 

اول. ولايت فقيه يا حاكميت تخصّص و تعهد (تخصّص در علوم اسلامي و تعّهد نسبت به اصول اخلاق اسلامي) پس از دوران غيبت صغراي امام زمان (عج) همواره در جوامع اسلامي، به ويژه در ميان شيعيان، در جلوه‏ های گوناگون وجود داشته است. بر اين اساس، ولايت‏ فقيه در عينيت عملي رهبري سياسي ـ اجتماعي جوامع شيعي، به خصوص شيعه اماميه، همواره تحقّق داشته، گرچه عنوان ولايت‏ فقيه در افواه توده مردم آن روز از اشتهار چنداني برخوردار نبوده است.



دوم. ترديدي نيست كه انديشه «جدايي دين از سياست» از بيگانگان نشأت يافته است و چند گروه بدان دامن مي‏زنند؛ از جمله:

1. سرخوردگان از كليسا و ناآشنايان به مكتب حيات‏بخش اسلام؛

2. خود باختگان در مقابل پيشرفت‏ های علم و صنعت؛

3. شيفتگان مكاتب مادي؛

4. دانشمندان بي‏ اطلاع يا كم‏ اطلاع از عمق منطق دين و حقايق آسماني؛

5. عافيت‏ طلبان؛

6. استعمارگران و اذناب آنان.


سوم. پيامبراكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در زندگي روزمره خود، دو نوع عمل‏ و سيره داشتند كه عبارتند از:

نوع اول: عمل و سيره مربوط به زندگي شخصي به عنوان يك انسان و فردي از افراد بشر؛ پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در مواردی، چه در باب مسائل فردي و چه اجتماعي، همانند ديگران، غذا مي‏خوردند، مي‏خوابيدند، عبادت مي‏كردند، به زن و فرزند خود رسيدگي مي‏نمودند، در رفع احتياجات آنان مي‏كوشيدند، با ديگران داد و ستد مي‏كردند و هزاران مسائل فردي و اجتماعي ديگر.

نوع دوم: عمل و سيره مربوط به زعامت و پيشوايي جامعه؛ بدين معنا كه چون آن حضرت داراي سمت نبوّت و رهبري امّت بودند، داراي یک سلسله ويژگي‏ها و وظايف و مسؤوليت‏ ها بودند و در اين زمينه، همگان طبق رهنمود آسماني «ما اتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (حشر: 7) بايد از او پيروي نمايند، ترديدي نيست كه پس از ارتحال ايشان، امام معصوم عليه‏ السلام به عنوان خليفه و نايب آن حضرت عمل مي‏كند و بدون شك، نيابت امام عليه‏ السلام از پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در همه شؤونات مربوط به زعامت و پيشوايي آن حضرت ـ يعني نوع دوم از عمل و سيره پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ـ مي‏باشد، نه اعمال و رفتار نوع اول؛ چون در اين‏ باره امام عليه‏ السلام نيز همچون پيامبر و ساير افراد بشر داراي اعمال و رفتار فردي و اجتماعي مخصوص به خود است و در همه آنچه به عنوان نوع دوم به حساب مي‏ آيد. امام عليه‏ السلام بدون استثنا و به طور مطلق، سمت نيابت از رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله را دارد و استثنايي در كار نيست. (ولايت‏ مطلقه امام)



مطالب مرتبط:

پیامبر(ص) و مردم/رابطه متقابل ولایت فقیه و مردم(1)

شایعه کشته شدن پیامبر(ص)/رابطه متقابل ولی فقیه و مردم(2)


در پاسخ به اين سؤال، مقاله اي با مشخصات ذيل آورده مي شود: تجلّي عملي ولايت‏فقيه در ادوار پيشين (نويسنده: سيدمحمد شفيعي, مجله معرفت، ش 55 - به نقل از سايت حوزه) مقدّمه پيش از پرداختن به اصل بحث، نكاتي در ذيل به صورت اشاره به نظر مي‏رسد: اول. ولايت فقيه يا حاكميت تخصّص و تعهد (تخصّص در علوم اسلامي و تعّهد نسبت به اصول اخلاق اسلامي) پس از دوران غيبت صغراي امام زمان (عج) همواره در جوامع اسلامي، به ويژه در ميان شيعيان، در جلوه‏هاي گوناگون وجود داشته است. بر اين اساس، ولايت‏فقيه در عينيت عملي رهبري سياسي ـ اجتماعي جوامع شيعي، به خصوص شيعه اماميه، همواره تحقّق داشته، گرچه عنوان ولايت‏فقيه در افواه توده مردم آن روز از اشتهار چنداني برخوردار نبوده است. دوم. ترديدي نيست كه انديشه «جدايي دين از سياست» از بيگانگان نشأت يافته است و چند گروه بدان دامن مي‏زنند؛ از جمله: 1. سرخوردگان از كليسا و ناآشنايان به مكتب حيات‏بخش اسلام؛ 2. خودباختگان در مقابل پيشرفت‏هاي علم و صنعت؛ 3. شيفتگان مكاتب مادي؛ 4. دانشمندان بي‏اطلاع يا كم‏اطلاع از عمق منطق دين و حقايق آسماني؛ 5. عافيت‏طلبان؛ 6. استعمارگران و اذناب آنان. سوم. پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در زندگي روزمره خود، دو نوع عمل‏وسيره داشتند كه عبارتند از: 1. عمل و سيره مربوط به زندگي شخصي به عنوان يك انسان و فردي از افراد بشر؛ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در مواردي، چه در باب مسائل فردي و چه اجتماعي، همانند ديگران، غذا مي‏خوردند، مي‏خوابيدند، عبادت مي‏كردند، به زن و فرزند خود رسيدگي مي‏نمودند، در رفع احتياجات آنان مي‏كوشيدند، با ديگران داد و ستد مي‏كردند و هزاران مسائل فردي و اجتماعي ديگر. 2. عمل و سيره مربوط به زعامت و پيشوايي جامعه؛ بدين معنا كه چون آن حضرت داراي سمت نبوّت و رهبري امّت بودند، داراي يك سلسله ويژگي‏ها و وظايف و مسؤوليت‏ها بودند و در اين زمينه، همگان طبق رهنمود آسماني «ما اتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (حشر: 7) بايد از او پيروي نمايند، ترديدي نيست كه پس از ارتحال ايشان، امام معصوم عليه‏السلام به عنوان خليفه و نايب آن حضرت عمل مي‏كند و بدون شك، نيابت امام عليه‏السلام از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در همه شؤونات مربوط به زعامت و پيشوايي آن حضرت ـ يعني نوع دوم از عمل و سيره پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ـ مي‏باشد، نه اعمال و رفتار نوع اول؛ چون در اين‏باره امام عليه‏السلام نيز همچون پيامبر و ساير افراد بشر داراي اعمال و رفتار فردي و اجتماعي مخصوص به خود است و در همه آنچه به عنوان نوع دوم به حساب مي‏آيد. امام عليه‏السلام بدون استثنا و به طور مطلق، سمت نيابت از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را دارد و استثنايي در كار نيست. (ولايت‏مطلقه امام.) چهارم. در زمان غيبت امام معصوم، نايب او به جاي او عمل مي‏كند و آنچه از نوع دوم عمل و سيره پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، كه امام معصوم عليه‏السلام عهده‏دار آن‏ها بوده، اكنون (دوران غيبت) نايب امام ـ يعني فقيه جامع‏الشرائط ـ عهده‏دار آن است و در اين‏باره نمي‏توان پذيرفت كسي كه نايب امام معصوم است، برخي از مسؤوليت‏هاي امام را عهده‏دار باشد و برخي ديگر از وظايف تعطيل گردند و در جامعه متروك شده، مورد توجه نباشند. بنابراين، همه آنچه امام معصوم به عنوان نيابت از رسول‏خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بر عهده داشت، بدون استثنا توسط نايب او بايد جامه عمل بپوشد و مسؤوليت نايب امام عليه‏السلام در زمان غيبت در اين زمينه مطلق است (ولايت مطلقه فقيه) و استثنايي در كار نيست. از اين‏رو، صاحب جواهر (فقيه بزرگ) مي‏گويد: منصب وليّ فقيه همان منصب امام بوده و دست او دست امام است؛ «منصبه منصب الامام»(1)؛ «يدهُ كيد الامام»(2)؛ «... يصيره من اولي الامر الّذين اوجب اللّه علينا طاعتهم»(3) امام راحل قدس‏سره خاطرنشان مي‏كند: «فللفقيه العادلِ جميعُ ما للرّسول و الائمة ممّا يرجعُ الي الحكومةِ و السياسة و لا يعقل الفرق.»(4) آنچه فقيه جامع‏الشرائط بايد بدان‏ها بپردازد همان‏هايي هستند كه براي رسول و امامان عليهم‏السلام مقرّر بوده است (ولايت مطلقه فقيه) و نمي‏توان پذيرفت كه فقيه، در برخي از مسائل اساسي مورد نياز جامعه مسؤوليتي نداشته باشد و آن مسائل مورد بي‏توجهي قرار گيرد و اجراي آن بدون متصدّي خاصي باشد. فقيه نامدار، محقّق كركي، يكي از صاحب‏نظران و فقهاي نامدار، در كتاب معروف جامع المقاصد ياداور مي‏شود: اتفق اصحابنا ـ رضوان‏اللّه تعالي عليهم ـ علي انّ الفقيه العدل الامامي الجامع شرائط الفتوي المعبّرعنه بالمجتهد في الأحكام الشرعية نائبٌ من قِبل الائمه ـ صلوات‏اللّه و سلامه عليهم ـ في حال الغيبة في جميع ما للنيابة فيه مدخل»؛ همه فقهاي شيعه بر اين عقيده‏اند كه فقيه جامع‏الشرايط در دوران غيبت امام معصوم عليه‏السلام، عنوان نيابت از امام را دارد، در همه اموري كه نيابت از آن صحيح است. وي همچنين ياداور مي‏شود: «من تأمّل في كثيرٍ من احوال كبراء علمائنا السالفين... نظر متأملٍ منصفٍ لم يعترضه الشكُّ في أنّهم كانوا يسلكون هذا المنهج.»؛(5) كسي كه به ديدگاه بسياري از بزرگان دين ما بينديشد، درمي‏يابد كه آنان داراي همين نگرش بوده‏اند. وي همچنين مي‏نويسد: «انّ الفقيه الموصوف بالاوصاف المعينّة منصوبٌ من قبل ائمتّنا ـ عليهم السلام ـ نائب عنهم في جهة ما للنيابة فيه مدخلٌ»؛(6) فقيه، كه داراي صفات ويژه‏اي در اين رابطه است از سوي امامان معصوم بدين سمت منصوب است. همچنين نويسنده كتاب گران‏سنگ مفتاح الكرامه با توجه به آگاهي ويژه‏اي كه از ديدگاه‏هاي فقهاي شيعه دارد و كتاب ارزنده‏اش هنوز در اين‏باره منحصر به فرد است، مي‏نويسد: «فقيهان شيعه در مسأله ولايت فقيه اتفاق‏نظر دارند و احتمال دارد كه اين اتفاق نظر پس از استقرار دليل عقلي بر لزوم و ضرورت حضور آن در جامعه آن باشد.» وي تصريح مي‏كند كه فقيه، نايب امام‏زمان عليه‏السلام است و منصوب از ناحيه آن حضرت مي‏باشد.(7) در اين زمينه شيخ محمدحسن نجفي، قهرمان ميدان فقاهت، در كتاب جواهرالكلام مي‏نويسد: ولايت فقيه از امور مسلّم، قطعي،(8) ضروري(9) و روشني است كه نياز به دليل ندارد.(10) استوانه‏هاي مذهب به ولايت فقيه حكم كرده‏اند(11) و فقيهان در موارد متعددي آن را ذكر نموده‏اند.(12) وي همچنين مي‏نويسد: منكر ولايت فقيه طعم شيرين فقه را نچشيده و رمز سخنان امامان معصوم عليهم‏السلام را نفهميده است.(13) وي ادامه مي‏دهد: منصب فقيه، منصب امام عليه‏السلام است.(14) فقيه مصداق «اولي‏الامر» است و اطاعت از وي واجب(15) مي‏باشد. محقّق نراقي،(16) حاج‏آقا رضا همداني(17) و آية‏اللّه بروجردي(18) نيز ولايت فقيه را از امور بديهي و مسلّم مي‏دانستند و هرگز به تجزّي آن نظر ندادند، بلكه آن را به گونه‏اي مطلق مي‏شمردند. آية‏اللّه بروجردي در مسأله ولايت فقيه نظريه‏اي وسيع داشت. وقتي تصميم گرفت در كنار مرقد شريف حضرت معصومه عليهاالسلام، مسجد اعظم را بنا كند، در مورد زمين اين مسجد به مقبره‏هايي برخورد شد كه مي‏بايست خراب گردند تا ضميمه مسجد شوند. اين مقبره‏ها خريدني نبودند، يا ورثه بعضي از مقابر مشخص نبودند. ايشان دستور دادند كه همه را خراب كنند. آية‏اللّه شيخ مرتضي حائري، فرزند ارشد آية‏الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم، به خدمت آقاي بروجردي رسيدند و در اين‏باره از ايشان پرسيدند: شما براي فقيه، چه سمتي قايل هستيد كه دستور به هم زدن ساختمان‏هاي قبور را مي‏دهيد؟ (منظور ساختمان‏هاي قبوري است كه امكان نداشت از صاحبانشان رضايت بگيرد.) آقاي بروجردي در پاسخ فرمودند: «ما فقيه را در قدرت و اختيار، تالي تلو (جانشين بسيار نزديك) امام معصوم عليه‏السلام مي‏دانيم.»(19) اركان ولايت فقيه ترديدي نيست كه ولايت فقيه يك اصل مورد توجه ميان صاحب‏نظران طراز اول در مسائل اسلامي است و همچنين روشن است كه طرح چنين مباحثي گوياي آرزوي صاحب نظران در باب عملي ساختن آن‏هاست و قابل ذكر آن‏كه، در قرون پيش بر اثر مهيّا نبودن زمينه عملي، مطلق و كامل اين اصل، صاحب‏نظران به تجلّي عملي ناقص آن نيز بسنده مي‏كردند.ولايت فقيه به نوبه خود، داراي چند اصل به عنوان اركان است. اين اصول عبارتند از: 1.اعتقادبه‏مسأله‏غيبت‏ونيابت انتظار ظهور موعود اسلام و امام غايب، يكي از اصول اساسي ولايت‏فقيه است؛ زيرا تصدّي امور جامعه و اجراي دستورهاي الهي پس از شهادت امام يازدهم (امام عسگري عليه‏السلام) بر عهده او (امام زمان«عج») است.(20) او بنا به مصالح الهي در پس پرده غيبت به سر مي‏برد. وي ذخيره خدا براي هدايت بشر است و روزي ظهور خواهد كرد.(21) امام خميني قدس‏سره مي‏فرمايد: و چون غايب است، سياست‏گذاري جامعه در دوران غيبت كبرا با ولايت فقيه است؛(22) زيرا ولايتي كه رسول‏اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در اداره جامعه داشت، پس از او به عهده امام معصوم عليه‏السلام مي‏باشد و در غيبت امام معصوم عليه‏السلام بدون ترديد، براي ولي‏فقيه نيز ثابت است(23) تا او ظهور كند.»(24) 2. اجراي قوانين الهي و تعاليم اسلامي دومين ركن ولايت فقيه اجراي دستورات خدا و فرامين اسلام است. امام راحل قدس‏سره با تأكيد مي‏فرمود: انقلاب ما متّكي به خدا و معنويات است(25) و شما از قوانين مخالف با شرع مطهّر بدون هيچ ملاحظه‏اي جلوگيري نماييد؛(26) زيرا هيچ رژيمي همچون جمهوري اسلامي پاي‏بند به اسلام، اخلاق و ارزش‏هاي انساني نيست.(27) و البته اتكال و تكيه كردن به خدا منشأ همه گونه خيرات و موفقيت‏هاست(28) و سرمشق ما در همه حركات و سكنات، بزرگ‏مرد جهان بشريت، حضرت امير عليه‏السلام مي‏باشد.(29) و ما فقط يك مقصد داريم و آن تحقق اسلام است.(30) مقصد اصلي ما مكتب ماست.(31)عقيده حضرت امام قدس‏سره اين بود كه ما مكلّفيم اسلام را حفظ كنيم و اين تكليف است كه ايجاب مي‏كند تا خون‏ها ريخته شوند. با توجه به اركان مسأله ولايت فقيه، به روشني مي‏توان بدين حقيقت دست يافت كه منشور سياسي حكومتي دوران غيبت كبرا بر اين اصل استوار است كه حاكميت جامعه از آنِ تخصص و تعهد اسلامي است كه اصل انتظار و اعتقاد به غيبت امام زمان (عج) و نيز اصل اجراي دستورات خدا توسط نايبان آن حضرت از پايه‏هاي اساسي آن است. 3. اسلام‏شناس راستين و انسان كامل در رأس تصدي امور سومين ركن ولايت‏فقيه آن است كه در رأس امور جامعه بايد فردي كه عادل و متعبد به آيين اسلام بوده و نيز اسلام‏شناس و فقيه برجسته احكام نوراني اسلام باشد قرار گيرد؛ زيرا چنين شخصي از جهت صفت و سيرت به امام زمان (عج) شباهت دارد. بديهي است كه نايب بايد شباهتي با منسوب داشته باشد. كسي كه بتواند مجسمه فقه اسلام در سيرت و كردار و عقايد و ايده‏هاي خود در جامعه بشر مي‏باشد. انديشه تأسيس حكومت اسلامي در بسياري از موارد، حضور عيني ولايت فقيه در جوامع گذشته به چشم مي‏خورد، گرچه با عنوان امروزي (ولايت فقيه) اشتهار نداشته است. پس از غيبت صغري در سال 255 ه. امام زمان عليه‏السلام تولد يافت و پس از 5 سال از ميلاد آن حضرت، با ارتحال امام يازدهم، آن حضرت به امامت رسيد و 69 سال پس از آن، دوران غيبت كبراي آن حضرت آغاز گرديد. پس در حدود سال‏هاي 329 غيبت كبرا شروع شد. چندي بعد وليّ فقيه آن زمان شيخ مفيد درخشيد كه با طلوع او، ولايت فقيه تجلّي بيش‏تري يافت. نظريه ولايت فقيه ريشه در احاديث امامان معصوم عليهم‏السلام دارد؛ زيرا در اين‏گونه احاديث، از فقها به عنوان نوّاب عام در زمان غيبت امام معصوم عليه‏السلام نام برده شده است. شيخ مفيد در مطالبي كه از اصول نظريه ولايت فقيه آورده، آشكارا حكومت بر جامعه را از سلاطين عرفي نفي نموده و آن را حق «فقهاي جامع‏الشرائط» مي‏داند: بايد فقهاي عادل، اهل حق، صاحب‏نظر، خردمند و با فضيلت ولايت آنچه را بر عهده سلطان عادل (امام معصوم) است، برعهده گيرند.(32) شاگردان شيخ، يعني سيد رضي و برادرش سيد مرتضي علم‏الهدي، يكي پس از ديگري، به مدت سي و سه سال امارت حاجيان و حرمين و نقابت اشراف و منصب قاضي القضاتي را در زمان القادر بالله و بهاءالدوله ديلمي بر عهده داشتند.(33) البته اين سه نفر در اين زمينه استثنا نبودند، بلكه قاضي عبدالعزيز حلبي، كه شاگرد سيد مرتضي بوده، نيز از طرف شيخ طوسي، مدت بيست سال در طرابلس به امر قضاوت اشتغال داشته است.(34) شيخ مفيد درباره اجراي حدود الهي مي‏نويسد: «خداوند متعال، اجراي حدود را به عهده معصومان عليهم‏السلام گذاشته است و آن بزرگواران در زمان غيبت، اين منصب را به فقيهان تفويض كرده‏اند. هرگاه سلطان عادل (امام معصوم) غايب باشد، فقيهان عادل ـ كه دانشمند، با فضيلت و دورانديش باشند ـ همانند امام عليه‏السلام ولايت دارند.»(35) شيخ طوسي در باب ولايت‏فقيه مي‏گويد: «تنها كساني مي‏توانند ميان مردم قضاوت كنند كه امام معصوم عليه‏السلام به آنان اجازه داده باشد. معصومان نيز در زمان غيبت، اين منصب را به فقيهان شيعه تفويض كرده‏اند.»(36) در اين دوران، زمينه اجتماعي، چندان مساعد نبود كه فقها در عمل، مسأله «ولايت مطلقه فقيه» را مطرح سازند. بر اين اساس، به تحقق بخشي از آن قناعت مي‏نمودند. ابن ادريس حلي (قرن 6 ق) بهترين نظر را در مورد نيابت عام فقها ارائه كرد. او كه از دانشمندان بزرگ شيعه است و پس از شيخ طوسي، بناي جديدي را در باب مسائل فقهي پايه‏ريزي كرد، به دنبال فلسفه سياسي «ولايت» بوده و بر اين اعتقاد بود كه فلسفه ولايت، اجرا و برقراري دستورات و اوامر الهي است؛ زيرا در غير اين صورت، دستورات بيهوده خواهند بود. وي مي‏گويد: «مقصود از احكام تعبّدي، اجراي آن‏هاست»؛ يعني چنانچه احكام الهي اجرا نشوند لغو هستند. بنابراين، كسي بايد اجراي احكام را برعهده گيرد. البته از نظر ابن ادريس هر كسي صلاحيت اجراي دستورات را ندارد و بجز امام معصوم عليه‏السلام و يا شيعه‏اي كه در زمان غيبت و يا در صورت عدم توانايي معصوم، از سوي او منصوب شده، كس ديگري حق تصدي اين مقام را ندارد. البته وقتي كسي از سوي امام معصوم به اين مقام منصوب مي‏شود كه داراي هفت شرط باشد: جامع شروط علم، عقل، رأي جزم از روي تحقيق و اجتهاد، بردباري وسيع، بصيرت به مواضع صدور فتاواي متعدد و امكان قيام به آن‏ها و عدالت باشد. هرگاه اين شرايط در كسي جمع شود، تصدّي حكومت به او واگذار مي‏گردد.(37) دوران مغول دوران مغول از دوران‏هاي پرفراز و نشيب تاريخ ايران و اسلام است. در اين دوران با نزديك شدن افرادي همچون خواجه نصيرالدين طوسي و سيد بن طاووس و علّامه حلّي به حكم‏رانان مغول، آنان را به اسلام، بلكه به تشيّع كشاندند و از اين منظر، خدمت ارزنده‏اي به مردم، كشور، دين و فرهنگ اسلامي نمودند. خواجه نصيرالدين طوسي (672 ه. ق): محمدبن حسن طوسي، ملقّب به «خواجه نصيرالدين طوسي» از دانشمندان بزرگ فقه، فلسفه، رياضي، نجوم، حكمت و سياست در قرن هفتم هجري بود. او به هنگام حمله هلاكوخان مغول به ايران، با يك آينده نگري دقيق، وارد دستگاه هلاكوخان مغول شد و جان بسياري از مسلمانان، به خصوص شيعيان ايراني، را نجات داد و با تدبيري خاص، از كشتارهاي دسته‏جمعي مردم به وسيله مغولان جلوگيري كرد. آن فرزانه جاويد بر جدا نبودن ديانت از سياست و حكومت از امامت تأكيد مي‏ورزيد و در بخشي از سخنان خود، چنين نوشته است: «دين و حكومت، همراه يكديگرند و هيچ يك بدون ديگري كامل نخواهد بود.»(38) در تجريد مي‏نويسد: «الامامه رئاسة دينيّةٌ مشتمله علي ترغيب عموم النّاس في حفظ مصالحهم الدينية و الدّنيا و زجرهم عمّا يضرُّهم بحسبها.» از طايفه چنگيزخان مغول، 17 تن در ايران به حكومت رسيدند كه 9 تن آنان در كمال اقتدار حكومت كردند و به دليل نزديك شدن علما به آن‏ها، آنان را به اسلام و برخي را به تشيّع و وسيله پيشرفت اين مذهب قرار دادند.(39) خواجه نصيرالدين طوسي، كه در حبس والي خليفه عباسي، مستعصم، بود و پس از آن نيز در حبس فرقه اسماعيليه قرار گرفت، توسط هلاكوخان مغول آزاد شد و به دربار راه يافت. سيد بن طاووس، فقيه نامدار و عارف فرزانه‏اي است كه با تربيت شاگردان و نگارش كتب برجسته و دست‏يابي به مراتب فضل، زهد و عرفان، هنوز هم از چهره‏هاي بي‏بديل فقه و عرفان به شمار مي‏آيد. او در زمان خود، طبق مقتضيات زمانه، در مسائل سياسي نيز دخالت مي‏كرد.زهد و پارسايي و تقواي بي‏نظير او هرگز مانع آن نبود كه در صورت مصلحت جوامع اسلامي، از پذيرفتن تصدّي برخي مسائل سياسي شانه خالي كند.(40) در سال 1703 الجايتو، از خاندان چنگيزخان مغول، مشهور به «سلطان محمد خدابنده» به هدايت علّامه حلّي شيعه شد. او كتاب نهج الحق در اثبات حقانيت شيعه اماميه را براي وي نوشت.(41) او در آخر كتاب الفين (دو هزار دليل) مي‏نويسد: اين كتاب را در مسافرت به گرگان در همراهي سلطان محمد خدابنده به اتمام رسانده‏ام.(42) جعفر بن حسن حلي، استاد علّامه حلّي، محقّق اول (676 ق) مهم‏ترين اركان يك جامعه اسلامي ـ يعني فتوا، جهاد، قضا و اقامه حدود ـ را حق فقيه مي‏دانست.(43) دوران صفويه دوران صفويه از دوران‏هاي نادر در تاريخ ايران است كه نزديك شدن عالمان نام‏داري همچون محقّق كركي، علّامه مجلسي، شيخ بهايي و ديگران به حاكمان صفوي تأثير چشم‏گيري بر آنان داشت و قدم‏هاي ارزنده‏اي در پيشرفت كشور از خود برجاي گذاردند. شيخ كركي «محقق ثاني» (868ـ940 ه. ق): شيخ نورالدين ابوالحسن علي بن حسين بن عبدالعالي عاملي كركي، معروف به «محقّق كركي» به سال 868 ق در شهر نوح در منطقه جبل عامل متولد شد. نبوغ سرشار و هوشمندي از همان اوان كودكي در وي آشكار بود. وي با استفاده از درس استادان و عالمان بزرگ شيعي توانست به مراحل بالاي علمي و معنوي رسيده، به عنوان يكي از مجتهدان بزرگ جهان تشيّع در آن روزگار شهره شود. ايشان دعوت حكومت صفوي را پذيرفت و به اصفهان كوچ كرد و با دارا بودن منزلتي والا در حكومت آنان، موفق شد مقدار زيادي از احكام عالي فقه را از طريق قدرت حاكم اجرا كند.(44) محقّق از سال 916 ه. ق به دربار شاه اسماعيل صفوي راه پيدا كرد و نظر خود را بر اركان دربار حاكم ساخت و اين نفوذ تا اواخر عمر شاه اسماعيل ادامه يافت. پس از انتقال حكومت به شاه تهماسب، فرزند اسماعيل، باز هم احساس تكليف نمود كه به شاه نزديك شود. او شاه تهماسب را آن‏چنان مجذوب استدلال‏هاي خود درباره «ولايت فقيه» و ادلّه آن نمود كه باعث شد وي به نوشتن بيانيه‏اي حكومتي وادار گردد و در آن انتقال قدرت به محقّق را عملي سازد. تهماسب صفوي در بيانيه معروف خود مي نويسد: «چون حضرت صادق عليه‏السلام فرمودند: "توجه كنيد چه كسي از شما سخن ما را بيان مي‏كند و دقت و مواظبت در مسائل حلال و حرام ما مي‏دارد و نسبت به احكام ما شناخت دارد، پس به حكم و فرمان او راضي شويد كه به حقيقت من او را حاكم بر شما قرار دادم، بنابراين، اگر در موردي فرمان داد و شخص قبول نكرد، بداند كه نسبت به حكم خداوند مخالفت ورزيده و از فرمان ما، سربرتافته و كسي كه فرمان را زمين بگذارد، مخالفت امر حق كرده و اين خود در حدّ شرك است"، چنين آشكار مي‏شود كه سرپيچي از حكم مجتهدان، كه نگهبانان شريعت سيد پيامبران هستند، با شرك در يك درجه است. بر اين اساس، هركس از فرمان خاتم مجتهدان و وارث علوم پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و نايب امامان معصوم عليهم‏السلام (علي‏بن عبدالعالي كركي)، كه نامش علي است و همچنان سربلند و عالي مقام باد، اطاعت نكند و تسليم محض اوامر او نباشد، در اين درگاه مورد لعن و نفرين بوده، جايي ندارد و با تدبير اساسي و تأديب‏هاي بجا مؤاخذه خواهد شد.»(45) شاه به محقّق مي‏گفت: «شما به حكومت و تدبير امور مملكت سزاوارتر از من مي‏باشيد؛ زيرا شما نايب امام زمان (عج) هستيد و من يكي از حكّام شما هستم و به امر و نهي شما عمل مي‏كنم.»(46) وي سپس رياست عاليه مملكتي را به محقّق ثاني (شيخ كركي) تقديم نمود و در نامه خود نوشت: «هركس، از دست‏اندركاران امور شرعيه در ممالك تحت اختيار و لشكر پيروز اين حكومت را عزل نمايد، بركنار خواهد بود و هر كه را مسؤول منطقه‏اي نمايد، مسؤول خواهد بود و مورد تأييد است و در عزل و نصب ايشان احتياج به سند ديگري نخواهد بود. و هر كس را ايشان عزل نمايد، تا هنگامي كه از جانب آن عالي منقبت نصب نشود، بر كار نخواهيم گمارد.»(47) شيخ بهائي: او اعجوبه فقه، حكمت، رياضي و عرفان بود و سمتِ شيخ‏الاسلامي «شاه عباس» را پذيرفت تا مردم را طبق نگرش ائمه معصوم عليهم‏السلام تربيت كند و فقه جعفري را اجرا نمايد.(48) بنابراين، بايد بدين حقيقت توجه داشت كه از دوران صفويه، بار ديگر شيعه در عرصه سياسي درخشيد. البته اين بار شيعه تصوّف قدرت را به دست گرفت، نه شيعه اماميه خالص، ولي علماي شيعه اماميه اين فرصت را غنيمت دانسته، قدم در عرصه ايثار نهادند، به دربار نزديك شدند و به تدريج، از اين راه، شيعه اماميه را مطرح ساخته، از نفوذ دروايش و صوفيان كاستند. شهيد مطهري مي‏نويسد: «فقهاي جبل عامل نقش مهمي در خط مشي ايران صفويه داشته‏اند؛ چنان‏كه مي‏دانيم، صفويه درويش بودند. راهي كه ابتدا آن‏ها براساس سنّت خاص درويشي خود طي مي‏كردند، اگر با روش فقهي عميق فقهاي جبل عامل تعديل نمي‏شد، به چيزي منتهي مي‏شد نظير آنچه در علوي‏هاي تركيه و شام هست. اين جهت تأثير زيادي داشت تا: اولاً، روش عمومي دولت و ملت ايران از آن‏گونه انحرافات مصون بماند؛ ثانيا، عرفان و تصوّف شيعي نيز راه معتدل‏تري طي كند. از اين‏رو، فقهاي جبل عامل از قبيل محقّق كركي... حق بزرگي بر گردن مردم اين مرز و بوم دارند.»(49) دوران قاجاريه دوران قاجاريه را مي‏توان يكي از دوران‏هايي دانست كه فراز و نشيب‏هاي تاريخ‏ساز آن، به ويژه حمله روس‏ها به ايران در زمان حكومت فتحعلي شاه و نيز نهضت‏هاي مشروطه‏خواهي، زمينه توجه به «ولايت فقيه» را تا حدود زيادي متجلي ساخته است. فتواي تاريخ‏ساز فقيه برجسته آن روز «علامه نراقي» در عقب راندن سپاه روس، نقش تعيين كننده‏اي داشته است. ديدگاه فقهي آن فقيه نامور در باب «ولايت مطلقه فقيه» ديدگاه مترقي اسلام در باب لزوم دين‏داران در امور سياسي را در چشم انداز جهانيان به نمايش نهاده است. وي در كتاب معروف خود «عوائد الايام» در باب تبيين مسأله «ولايت مطلقه فقيه» مي‏نويسد: «كل ما كان للنبيّ والأمام الذين هم سلاطين الأرض و حصون الاسلام فيه الولاية و كان لهم فللفقيه ايضا ذلك...» او در اين كتاب در اثبات ولايت فقيه به اجماع و نص و... تمسك مي‏كند.(50) نهضت تنباكو و نهضت مشروطه: ترديدي نيست كه دو نهضت تاريخ‏ساز، نهضت تنباكو و نهضت مشروطه، در تاريخ معاصر ايران، به رهبري كساني صورت پذيرفته است كه در پي حكومت ديني و رهبري اسلامي جامعه بوده‏اند. شكي نيست كه حتي از ميان مشروطه‏خواهان، شيخ فضل‏اللّه نوري بيش از ديگران، خواهان «مشروطه مشروعه» بود و در همين رابطه، تمّاروار به دار اعدام دشمنان قسم خورده اسلام و دوستان ناآگاه تن در داد. او هم در نهضت تحريم تنباكو، كه نقطه عطفي در تاريخ سياسي اسلامي ايران مي‏باشد، در صدر حركت قرار داشت و در نهضت مشروطه نيز يكي از استوانه‏هاي حركت بود. در نهضت تحريم تنباكو، او نماينده تام‏الاختيار مرحوم ميرزاي شيرازي در ايران بود و فتواي آن حضرت از سامرا به دست او رسيد و از خانه او انتشار يافت، همچنان‏كه در لغو اين فتوا نيز توسط خود مرحوم ميرزا، تا شيخ فضل‏اللّه دست‏يابي به مقصود و كوتاه شدن دست استعمار را اعلام نكرده بود، ميرزاي شيرازي فتواي خود را پس نگرفت. رابطه ميان شيخ فضل‏اللّه نوري و ميرزاي شيرازي چنان مستحكم بود كه وي پاسخ اين سؤال را كه آيا اجازه مي‏فرماييد به عنوان ارجاع احتياطات به غير، به شيخ رجوع كنيم، فرموده بود: «ميان من و شيخ غيريتي نيست؛ ايشان خود من و نفس من است.» شيخ فضل‏اللّه در نهضت تنباكو، شركت فعّالي داشت و علاوه بر اين كه به عنوان رابطه و واسطه بين تهران و سامرّا ـ مركز تشيع آن دوره ـ عمل مي‏كرد، ميرزاي شيرازي را در جريان اخبار و اوضاع ايران قرار مي‏داد. آية‏اللّه طباطبائي و آية‏اللّه بهبهاني، كه به نفوذ و محبوبيت شيخ فضل‏اللّه در جامعه آگاهي داشتند، بدون همراهي شيخ فضل‏اللّه پيشرفتي در مبارزه حاصل نمي‏كردند. هر دو به خانه شيخ فضل‏الله رفتند و با او گفت‏وگو كردند و از ايشان خواستند تا با نهضت عدالت‏طلبي و آزادي‏خواهي همكاري و همگامي نمايد. شيخ فضل‏اللّه در پاسخ به درخواست آن‏ها گفت: «من راضي به بي‏احترامي به روحانيت و توهين به شريعت نيستم و شما را تنها نمي‏گذارم، هر زماني كه اقدامي انجام داديد من هم با شما حاضرم، ولي بايد مقصود اسلام و شرع باشد و طوري رفتار نشود كه اسباب توهين به شرع و علما فراهم شود.» در جلسه‏اي ديگر، سيدمحمد طباطبائي به شيخ فضل‏الله نوري گفت: «مرام ما مشروطه است و مجلس شوراي ملي.» بعد در توصيف حكومت مشروطه گفت: «مشروطه چيزي است كه براي شاه و وزيران حد و حدودي تعيين مي‏كند كه نتوانند هر طور خواستند با ملّت رفتار نمايند.» شيخ فضل‏الله نوري با احساس مسؤوليت نسبت به دين و كشور اسلامي و با اشاره و رهنمود استاد خويش، ميرزاي شيرازي، در سال 1303 ه. ق به تهران آمد. شيخ در تهران، به اقامه جماعت و تأليف و تدريس علوم ديني پرداخت. او علاوه بر علوم اسلامي، از علوم و دانش‏هاي ديگر هم اطلاع داشت و به مسائل جامعه و مقتضيات زمان آگاه بود، از اين‏رو، در آشفته بازار رواج فرهنگ‏هاي استعماري، فريب توطئه‏ها و نيرنگ‏هاي روشن‏فكران غربي و شرقي را نمي‏خورد. ناظم‏الاسلام كرماني مي‏نويسد: «نگارنده روزي كه مشاراليه (شيخ فضل‏الله) در خانه آقاي طباطبائي بود، در مجلس در ضمن مذاكره گفت: ملّاي سيصد سال قبل به كار امروز نمي‏خورد. شيخ در جواب گفت: خيلي دور رفتي، بلكه ملّاي سي سال قبل به درد امروز نمي‏خورد، ملّاي امروز بايد عالم به مقتضيات وقت باشد، بايد مناسبات دول را نيز بداند.» شيخ فضل‏اللّه نوري هنگامي كه احساس كرد هنوز آزادي مطبوعات به تصويب نرسيده است، روزنامه‏ها به انبيا عليهم‏السلام و ائمّه اطهار عليهم‏السلام و مقدّسات مذهبي توهين مي‏كنند و آن‏ها را به تمسخر مي‏گيرند و امور در دست روشن‏فكران ضددين و فراماسونرهاي وابسته قرار گرفته و هيچ تضميني براي اصل «نظارت فقهاء» و «تطبيق قوانين كشور با شريعت اسلام» وجود ندارد و اگر اكنون فكري اساسي براي كشور نشود، فردا بسيار دير خواهد بود، خود در پاسخ موافقت با مشروطه و سپس مخالفت با آن گفت: «من، والله با مشروطه مخالفت ندارم، با اشخاص بي‏دين و فرقه ضالّه و مضلّه مخالفم. آنان مي‏خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بياورند.» روزنامه‏ها را ـ لابد ـ خوانده‏ايد كه به انبيا و اوليا توهين مي‏كنند و حرف‏هاي كفرآميز مي‏نويسند. من عين همين حرف‏ها را در كميسيون‏هاي مجلس از بعضي نمايندگان شنيدم و از اين مي‏ترسم كه بعدها قوانين مخالف شريعت اسلام وضع كنند، خواستم از اين كار جلوگيري كنم. آن لايحه را نوشتم و تمامي دشمني‏ها و فحّاشي‏ها از همان لايحه سرچشمه گرفته است.» او معتقد بود: قانون اساسي ايران بايد مطابق با قانون اسلام باشد؛ چون بيش‏تر مردم مسلمان و پيرو اين دين هستند و به همين دليل، پيشنهاد كرد كه به جاي «مشروطه»، عنوان «مشروطه مشروعه» قرار داده شود تا مشروعيت حكومت مانع از تصويب قوانين ضداسلامي شود.(51) گرچه تحريم تنباكو توسط فقيه بي‏بديل جهان اسلام، آية‏اللّه العظمي شيرازي به نوبه خود، حكايت از حضور ولايت فقيه در عينيت زندگاني سياسي آن روزگار مي‏كند، تحرير كتاب تنبيه الامه توسط يكي ديگر از فرزانگان فقه و فقاهت جهان تشيّع، نظريه «ولايت فقيه» را به گونه‏اي همه فهم در معرض قرار داد و در دوران معاصر، حضور آية‏اللّه شيخ فضل الله نوري و شهيد مدرس شاهد صدقي بر اين مدعاست. امام خميني قدس‏سره درباره مشروطه و شيخ فضل‏الله نوري فرمود: «مشروطيت در آغاز، يك نهضت ضد استبدادي براي مقابله با حكومت خودكامه قاجار بود. اما آن‏هايي كه خود در صف مستبدّين بودند، با تظاهر به مشروطه‏خواهي، در نهضت رخنه كردند و مانع از تصويب قانون اساسي موافق با قوانين اسلام شدند.» حضرت امام قدس‏سره در اين مورد فرمود: «در مشروطه، در عين حالي كه ابتدايش نبود اين مسائل، لكن آن‏هايي كه مي‏ديدند كه مشروطه ضرري مي‏بينند، منافعشان از بين مي‏رود، نمي‏گذارند قانون اساسي كه موافق اسلام بايد باشد. و اگر مخالف شد، قانونيت ندارد، نمي‏گذارد كه اين‏ها هر كاري مي‏خواهند بكنند، يك دسته از همان مستبدّين مشروطه‏خواه شدند و افتادند توي مردم. همان مستبدّين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آن‏جايي كه ديديد و ديديم.»(52) راز نزديك شدن برخي علما به دربارهاي گذشته به طور كلي، راز اين مسأله را در چند مسأله مي‏توان جويا شد: 1. دعوت حاكمان و درباريان به صراط و صلاح و سداد و پيش‏گيري از طغيان‏ها و انحرافات آنان؛ علّامه مجلسي در بحارالانوار اين حديث را نقل مي‏كند: «دخل الباقر عليه‏السلام علي عمر بن عبدالعزيز فوعظه و كان فيما وعظه: يا عمر! افتح الابواب و سهّل الحجاب و انصر المظلوم و ردّ المظالم.»(53) امام باقر عليه‏السلام به ديدار عمر بن عبدالعزيز شتافت و او را نصيحت كرد و از جمله فرمود: اي عمر، در خانه‏ات را براي حل مشكلات مردم بازگذار، دست‏رسي مردم را به خودت آسان كن، به ياري مظلوم و ستم‏ديده بشتاب و حق مظلومان را به آنان بازگردان. پيام اين حديث آن است كه در صورت لزوم، زمام‏داران را بايد هشدار داد و نصيحت كرد. حضور علما در دربارها نيز غالبا تأثيري اين چنين داشته است. 2. تبليغ، ترويج و بسط و گسترش احكام اسلامي از طريق به كارگيري توان دربار و استفاده از موقعيت و امكانات آنان براي پيشبرد حق و ترويج احكام خدا؛ فقهاي اسلامي همواره درصددتشكيل حكومت اسلامي و اجراي احكام و تعاليم اسلام در جامعه و تحقّق آرمان‏هاي اسلام به گونه‏اي اتمّ و اكمل بوده‏اند. البته گاهي كه زمينه‏ها و شرايط دست‏يابي بدين مهم به طور كامل آماده نبوده آنان به مرتبه‏اي كم‏تر قناعت مي‏ورزيدند و در پي تحقق زمينه لازم، براي تجلّي مرتبه موردنظر خود روزشماري مي‏كردند. همان‏گونه كه گفته شد در دوران صفويه، با قدم نهادن علماي بزرگ به دربار، قدم‏هاي برجسته‏اي به سوي دين و ترويج حقايق اسلامي برداشته شد، گرچه برخي از جامعه‏شناسان يك‏سونگر و يا كج‏انديش، ملاك علماي درباري را درباره هركسي به كار مي‏برند ولي بايد واقعيت را ديد و زمانه را شناخت و طبق صلاح ديدها عمل كرد. كتاب وزين و پرارج حدود، ديات و قصاص، كه در روزگار علّامه مجلسي توسط خود او نگارش يافته بود، از حضور ولايت فقيه در سيماي علامه مجلسي در جهت پياده شدن احكام الهي در جامعه آن روز گواهي مي‏دهد. علّامه مجلسي منصب شيخ‏الاسلامي را پذيرفت و از اين راه خدمات شاياني به اسلام و جوامع اسلامي كرد. او از نفوذ فرقه صوفيه كاست و به ترويج تشيّع پرداخت و دربار را بدان سو كشاند. آري، دشمنان اسلام، هرگز به حضور ولايت فقيه در صحنه سياسي جامعه رضايت نمي‏دهند؛ زيرا در آن صورت، گور خويش را با دست خويش كنده‏اند. بنابراين، با ترفندهاي گوناگون، به مبارزه با آن مي‏پردازند و گاهي توسط خودي‏هاي ناآشناي به مباني سياسي اسلام و يا فريب‏خورده به پيش مي‏تازند. انقلاب كبير اسلامي ايران، به رهبري مردي از تبار فقاهت تشيع به تداوم حضور عيني ولايت فقيه، عينيت ملموس‏تري بخشيد و مي‏توان گفت: در هيچ روزگاري، ولايت‏فقيه، اين‏گونه در جامعه حضور عملي نداشته است و همچنين امام خميني قدس‏سره نسبت به حدود حضور ولايت فقيه ديدگاهي دارند كه برخي از فقها بدين حد نظر نداده‏اند. ترديدي نيست كه حضرت امام قدس‏سره در روزگار معاصر شاخص و احياگر انديشه اعتقاد به حكومت اسلامي و رهبري ديني مي‏باشد؛ چنان‏كه در بياني در اين‏باره چنين مي‏فرمايد: «... بايد عرض كنم كه حكومت، كه شعبه‏اي از ولايت‏مطلقه رسول‏اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است، يكي از احكام اوليه اسلام و مقدّم بر تمام احكام فرعيه، حتي نماز، روزه و حج است. حاكم مي‏تواند مسجد يا منزلي را كه در مسير خيابان است، خراب كند و پول و منزلش را به صاحبش رد كند. حاكم مي‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند. حكومت مي‏تواند قراردادهاي شرعي را، كه خود با مردم بسته است، در موقعي كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يك جانبه لغو كند و مي‏تواند هر امري را، چه عبادي و يا غيرعبادي، كه جريان آن مخالف جريان مصالح اسلام است، از آن مادامي كه چنين است، جلوگيري كند. حكومت مي‏تواند از حج، كه از فرايض مهم الهي است، در مواقعي كه مخالف صلاح كشور اسلامي است، موقتا جلوگيري كند.»(54) نتيجه 1. همواره در ميان صاحب‏نظران هر دوره‏اي مسأله ولايت‏فقيه مطرح بوده است. 2. حضور ولايت‏فقيه در كتب فقهي ما گوياي روزشماري صاحب اين نظريه‏ها در باب عينيت بخشيدن عملي به اين اصل است. 3. هر يك از صاحب‏نظران بر اثر مهيّا نبودن زمينه كامل به عملي شدن ناقص ولايت‏فقيه نيز بسنده مي‏كردند. 4. راز نزديك شدن علماي طراز اول ما به دربار برخي از سلاطين را مي‏توان در راستاي اميد به تجلّي عملي ولايت فقيه ارزيابي كرد. 5. ولايت فقيه پديده جديدي نيست و فقط در زمان ما در عرصه عملي، عينيت بيش‏تر و تجلي قابل قبولي به دست آورده است. ------------------ پي‏نوشت‏ها: 1و2ـ محمدحسن نجفي، جواهرالكلام، ج 22، ص 195 3ـ همان، ج 15، ص 421 4ـ ر. ك: امام خميني، البيع، چاپ نجف، ج 2، ص 467 5ـ ر. ك: محقق كركي، رسائل، ج 1، ص 269 و 270، «رساله قاطعة في تحقيق حلّ الخراج.» 6ـ ر.ك: محقق كركي، رسائل، ج 1، ص 142ـ 143 7ـ «بل نقول هو الفقيه نايب و منصوب عن صاحب‏الامر و يدل عليه الفعل و الاجماع. اما العقل، فانّه لو لم يأذن، يلزم الخرج و الصيق و اختلال النظام، اما الاجماع، فبعد تحقته ـ كما اعترف به ـ يصحّ لنا أن تدعي أنه انعقد علي انه (الفقيه) نايب عنه ـ عجل‏الله فرجه ـ و اتفاق اصحابنا حجة.» حسين عاملي، مفتاح لكرامه، قم، مؤسسه آل‏البيت، ج 1، ص 21 8ـ «ولا يخفي وضوح ذلك لكن من سرد نصوص الباب المجموعة في الوسائل و غيرها بل كاد يكون من القطعيات.» (جوهرالكلام، ج 40، ص 19) 9ـ «... بل لعل من المسلّمات و ضروريات عندهم.» (همان، ج 16، ص 178) 10ـ «فبالجملة المسألة من الواضحات التي لا تحتاج الي أدلة.» (همان، ج 21، ص 395) 11ـ «بعد حكم اساطين المذهب، لاصل المقطوع...» (همان، ج 21، ص 397 و 398) 12ـ «فانهم لا يزالون يذكرون ولايته في مقامات عديدة» (همان، ج 15، ص 442) 13ـ «فمن الغريب وسوسة بعض اساس في ذلك بل كأنه من ذاق من طعم الفقه شيئا و لا فهم من لحن قولهم و رموزهم أمرا.» (همان، ج 21، ص 395ـ397) 14ـ «الفقيه الذي يده كبد اممح و قد اتكلوا في بيان ذلك علي ما ذكروه في غير المقام من ان منصبه منصب الامام.» (همان، ج 22، ص 195) 15ـ خصوصا رواية النصب التي وردت عن صاحب الامر ـ روحي له الفدا ـ بصيرة من اولي الامر الذين أوجب علينا طاعتهم.» (همان، ج 15، ص 421) 16ـ «الدليل الاول بعد ظاهر الاجماع حيث نص به كثير من الاصحاب بحيث يظهر منهم كونه من المسلمات.» ر.ك: ملا احمد نراقي، عوائدالايام، ص 188 17ـ «فكيف كان لا يسنعي الاشكال في نيابة الفقيه الجامع الشرايط الفتوي حيث يظهر منه كونها لدينهم من الامور المسلمة في كل باب...» ر. ك: حاج آقا رضا همداني، مصباح الفقيه، ص 161 18ـ مجله حوزه، ش 43ـ44 «ويژه‏نامه آية‏اللّه بروجردي» 19ـ اقتباس از حضرت آية‏اللّه حسين نوري، دوستان راستان، ج 33، ص 101 20ـ ر. ك: امام خميني، صحيفه نور، تهران، شركت سهامي انتشار، 1361، ج 4، ص 166 21ـ ر. ك: همان، ج 10، ص 166، و ج 12، ص 207 22ـ ر. ك: همان، ج 10، ص 166 و ج 12، ص 207 23ـ همان، ج 20، ص 170 و 173 / امام خميني، وصيت‏نامه سياسي ـ الهي، بند «ز» 24ـ ر. ك: حكومت اسلامي (ولايت فقيه)، ص 31، نگارنده، پرتوي از مباني تربيتي عرفاني امام خميني، مبحث «ولايت‏فقيه» 25ـ صحيفه نور، ج 15، ص 190 26ـ وصيت‏نامه امام خميني، بند «ز» 27ـ صحيفه نور، ج 14، ص 66 28ـ همان، ج 17، ص 65 29ـ همان، ج 5، ص 224 و ج 20، ص 28 30ـ همان، ج 16، ص 93 31ـ همان، ج 16، ص 94 32ـ محمدبن محمد بن النعمان (شيخ مفيد) المقنعه، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، ج 10، ص 675 33ـ حسن بن يوسف حلي، رجال العلامة الحلي، قم، مكتبة الرضي، 1381، ص 94 / محمدعلي مدرس، ريحانة الادب، تبريز، شفق، 1349، ص 184، ج 4 34ـ عبدالعزيز بن البرّاج الطرابلسي، المهذّب، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1406، ج 1، ص 342 35ـ مقنعه، ص 675ـ676 36ـ شيخ طوسي، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوي، ص 301ـ302 37ـ محمدبن ادريس حلي، السرائر، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 14، ص 537ـ539، ج 3 38ـ خواجه نصيرالدين طوسي، تلخيص المحصّل، صص 436ـ475 39ـ ر.ك: مير خواوند، تاريخ حبيب السير، نشركتابفروشي حياء، ج3، ص 106 و ص 93 40ـ ر.ك: محمدباقر موسوي خوانساري، روضات الجنات، ج 4، ص 363 41ـ تاريخ حبيب السير، ج 3، ص 197 42ـ كتابي است در امامت كه حاوي هزار دليل براي اثبات امامت و هزار دليل براي رد ديدگاه مخالفان امامت. 43ـ جعفربن حسن حلّي (محقق اول). شرائع الاسلام، تهران، منشورات الاعلمي، 1389 / حسن بن يوسف حلي، محتلف الشيعه، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1413 44ـ محقق ثاني، مقدمه جامع المقاصد، ج 1 45ـ روضات الجنات، ج 4، قم، بي‏تا، ص 362ـ363 46ـ علي دواني، مفاخر اسلام، تهران اميركبير، 1364، ج 4، ص 441 47ـ عبدالله افندي الاصفهاني، رياض العلما و حياض الفضلا، قم، مكتبة آية‏اللّه المرعشي العامه، 1401 ه. ق، ص 456 48ـ هنگامي كه شيخ بهايي به ديدار مقدس اردبيلي در نجف شتافت، يكي از فروعات فقهي مطرح شد و دو نفري به مباحثه پرداختند. درباريان شاه عباس، كه در آن جلسه حضور داشتند، احساس كردند كه شيخ بهايي به ابعاد و زواياي بحث احاطه بيش‏تري داشته و گويا جامع‏تر و جالب‏تر نظر مي‏دهد و مقدّس اردبيلي در هر مورد، كوتاه مي‏آمد. در فرصتي ديگر، شيخ بهايي مقدس اردبيلي را در حرم اميرالمؤمنين عليه‏السلام ديدار كرد و بحث جلسه قبل تداوم يافت، شيخ با كمال تعجب اظهار داشت: شما (مقدس اردبيلي) در جلسه پيش كوتاه مي‏آمديد و به نظر مي‏رسيد كه چندان احاطه به مسائل نداريد. مقدس اردبيلي پاسخ داد: در جلسه گذشته، درباريان شاه عباس در كنار تو نشسته بودند تو بايد در نظر آنان فوق‏العاده معرفي شوي. لذا حريم شما را حفظ كرده، به گونه‏اي صحبت مي‏كردم تا دريابند كه شما از برجستگي خاصي برخوردار مي‏باشي تا از شما فرمان ببرند ولي الان جلسه خلوت است و ما داريم يك مسأله فقهي را با هم مباحثه مي‏كنيم. 49ـ سازمان تبليغات اسلامي، ابرار، محقق ثاني، ص 61 50ـ علامه احمد نراقي از فقهاي دوران قاجار كه در زمان فتحعلي شاه فتواي عليه سپاه روس را صادر كرده و موجب شكست و عقب‏نشيني آنان گشت ولي بعدا به خاطر كوتاهي فرماندهان شاه، لشكر ايران عقب‏نشيني كرد. او در كتاب معروف خود «عوائدالأيام» صفحات 536 و 537 در باب ولايت مطلقه فقيه مي‏نويسد: «المقام الثاني: في بيان وظيفة العلماء الأبرار و الفقهاء الأخيار في اُمور الناس، و ما لهم فيه الولاية علي سبيل الكلية، فنقول و باللّه التوفيق: إنّ كلية ما للفقية العادل تولّيه و له الولاية فيه أمران: أحدهما: كلّ ما كان للنبي و الإمام ـ الذين هم سلاطين الأنام و حصون الإسلام ـ فيه الولاية و كان لهم، فللفقيه أيضا ذلك، الاّ ما أخرجه الدليل من إجماع أو نصّ أو غيرهما. و ثانيهما: أنّ كل فعل متعلّق بامور العباد في دينهم أو دنياهم و لابدّ من الإتيان به ولا مفرّ منه، اما عقلاً أو عادة من جهة توقف امور المعاد أو المعاش لواحد أو جماعة عليه، و إناطة انتظام امور الدين أو الدنيا به. أو شرعا من جهة ورود أمر به أو اجماع، أو نفي ضرر أو إضرار، أو عسر أو حرج، أو فساد علي مسلم، أو دليل آخر. أو ورود الإذن فيه من الشارع و لم يجعل وظيفته لمعيّن واحد أو جماعة ولا لغير معيّن ـ أي واحد لا بعينه ـ بل علم لابدّيّة الإتيان به أو الإذن فيه، و لم يعلم المأمور به و لا المأذون فيه، فهو وظيفة الفقيه، و له التصرف فيه، و الإتيان به. أما الأول: فالدليل عليه بعد ظاهر الإجماع ـ حيث نصّ به كثير من الأصحاب، بحيث يظهر منهم كونه من المسلّمات ـ ما صرّحت به الأخبار المتقدمة من كونه وارث‏الأنبيا، و أمين الرسل، و خليفة الرسول، و حصن الإسلام، و مثل الأنبياء و بمنزلتهم، و الحاكم و القاضي و الحجة من قبلهم، و أنه المرجع في جميع الحوادث، و أنّ علي يده مجاري الامور و الأحكام، و أنه الكافل لأيتامهم الذين يراد بهم الرعية. فإنّ من البديهيات التي يفهمها كل عاميّ و عالم و يحكم بها: أنه إذا قال نبيّ لأحد عند مسافرته أو وفاته: فلان وارثي، و مثلي و بمنزلتي، و خليفتي، و أميني، و حجتي، و الحاكم من قبلي عليكم، و المرجع لكم في جميع حوادثكم، و بيده مجاري اموركم و أحكامكم، و هو الكافل لرعيتي، أنّ له كل ما كان لذلك النبي في امور الرعية و ما يتعلق بامتّه، بحيث لا يشك فيه أحد، و يتبادر منه ذلك. كيف لا؟ مع أنّ أكثر النصوص الواردة في حق الأوصياء المعصومين، المستدل بها في مقامات إثبات الولاية و الإمامة المتضمنين لولاية جميع ما للنبي فيه الولاية، ليس متضمنا لأكثر من ذلك، سيما بعد انضمام ما ورد في حقهم: أنهم خير خلق‏الله بعد الأئمة، و أفضل الناس بعد النبيين، و فضلهم علي الناس كفضل الله علي كل شيء، و كفضل الرسول علي أدني الرعيه. و إن أردت توضيح ذلك: فانظر إلي أنه لو كان حاكم أو سلطان في ناحية و أراد المسافرة إلي ناحية اخري، و قال في حق شخص بعض ما ذكر فضلاً عن جميعه، فقال: فلان خليفتي، و بمنزلتي، و مثلي، و أميني، و الكافل لرعيتي، و الحاكم من جانبي و حجتي عليكم، و المرجع في جميع الحوادث لكم، و علي يده مجاري اموركم و أحكامكم.» ر. ك: نراقي، عوائدالايام، ص 537 و 536، چاپ جديد، متوفاي 1245، انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم. 51ـ «در دادگاه: شيخ فضل‏الله نوري از رئيس نظميه پيرم خان ارمني سؤال كرد: پيرم تويي؟ پيرم گفت: بله و بلافاصله گفت: شيخ فضل الله تويي؟ آقا جواب داد: بله منم! پيرم گفت: تو بودي مشروطه را حرام كردي؟ آقا جواب داد: بله من بودم و تا ابد الدهر هم حرام خواهد بود. مؤسسان اين مشروطه همه بي دين هستند و مردم را فريب داده‏اند. در پاي دار:... آقا را روي چهارپايه قرار دادند. او از روي چهارپايه آخرين سخنان خود را بيان كرد. سخنان او تأكيد بر مواضع اصولي و مكتبي گذشته‏اش بود. وي خطاب به جميعت تماشاچي فرمود: خدايا تو خودت شاهد باش كه من براي اين مردم به قرآن تو قسم ياد كردم، گفتند: قوطي سيگارش بود، خدايا تو خودت شاهد باش كه در اين دم آخر باز هم به اين مردم مي‏گويم كه مؤسسان اين اساس بي‏دين هستند و مردم را فريب داده‏اند. اين اساس مخالف اسلام است. محاكمه من و شما بماند پيش پيامبر اسلام! او با وجود ضعف پيري و بيماري آخرين خطابه خويش را با شجاعت و شهامت كم‏نظيري بيان كرد، تنها با عشق و ايمان به هدفي متعالي مي‏توان اين‏گونه در برابر دشمنان ايستاد. قبل از اين‏كه ريسمان دار را بر گردن وي بيندازند، يكي از مشروطه‏خواهان براي او پيغام فرستاد كه شما مشروطه را امضا كنيد و خود را از كشتن رها سازيد. شيخ فضل الله گفت: من ديشب پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را در خواب ديدم و به من فرمود كه فردا شب ميهمان من هستي و من چنين امضايي نخواهم كرد. يوسف خان ارمني، يكي از نيروهاي پيرم خان (طبق نوشته بعضي از مورّخان اين عمل توسط خود پيرم خان انجام گرفت)، عمامه را از سر شيخ فضل الله برداشت و به ميان جمعيت پرتاپ كرد. در اين لحظه، شيخ فضل‏الله خطاب به روحانيون ناآگاه طرفدار مشروطه گفت: از سر من اين عمامه را برداشتند، از سر همه برخواهند داشت.» ر. ك: سازمان تبليغات اسلامي، ابرار؛ زندگينامه شيخ فضل‏الله) 52ـ صحيفه نور، ج 18، ص 136 53ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، چاپ جديد، ج 72، ص 344 54ـ صحيفه نور، ج 2، ص 170ـ171 تجلّى عملى ولايت‏فقيه در ادوار پيشين (نويسنده: سيدمحمد شفيعى، مجله معرفت، ش 55- به نقل از سايت حوزه
 

افزودن نظر

: *Name
: Email

  تبلیغات  تبلیغات  تبلیغات  تبلیغات

  • جشن ورود حضرت معصومه(س) به شهر مقدس قم 26 بهمن 1390
  • راهپیمایی 22 بهمن 1390
  • جشن میلاد پیامبر(ص) 19 بهمن 1390
  • جلسه مشارکتی جامعه ایمانی مشعر 13 بهمن 1390
ادامه ...

هیئت و کانون فاطمیون شهر کریمه